تبليغاتX
.
پاینده ایران زمین
ندانی که ایران نشست منست
جهان سربه سر زیر دست منست
هنر نزد ایرانیان است و بـــس
ندادند شـیر ژیان را بکــس
همه یکدلانند یـزدان شناس
بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس
دریغ است ایـران که ویـران شــود
کنام پلنگان و شیران شــود
چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد
در این بوم و بر زنده یک تن مباد
همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم
جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم
همه سربسر تن به کشتن دهیم
ازآن به که کشـوربه دشمن دهـیم
دوستان
پایگاه های تاریخی فرهنگی
آگهی دوستان

پایگاه های رسانه ای
جست و جو در سایت


سخنی از بزرگان

دانش اگر در ثریا هم باشد مردانی از سرزمین پارس بدان دست خواهند یافت . پیامبر بزرگ محمد
دیدنی ها
ابزارها
12 جمله پرکاربرد ایرانیان

 

1- هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!

گوسفند در اصل به موجودی پشمالو و بی نزاکت گفته  می شود که اندک زمانی است پایش را در شهر گزارده(همون دهاتی) ولی ما امروزه به رانندگانی که چراغ قرمز را رد میکنند، رانندگانی که به محض سبز شدن چراغ و جهت یادآوری خاطره حنابندان مادر بزرگشان بوق های ممتد میزنند ،رانندگانی که  بسیار خرکی می رانند ، عابرانی که از وسط اتوبان رد می شوند و یا صف اتوبوس را رعایت نمیکنند ،بازیکنان تیم ملی فوتبال وقتی موقعیتی را خراب می کنند و کسانی که موقع راه رفتن پای دیگران را لگد میکنند می گوییم : هوی گوسفند چه خبرته؟!؟!

 

2-خفه شو آشغال عوضی بی شعور!

غیر ممکن است شما دختر باشید و تا به حال این جمله را نگفته باشید چون غیر ممکن است که تا به حال هیچ پسری به شما تیکه ننداخته باشد.در هر صورت تجربه نشان داده است دخترانی که اینگونه فحش های رکیک را می دهند در بین پسران طرفداران بیشتری دارند! پس دفعه بعدی که یک نفر در خیابان به شما چیزی گفت به جای به کار بردن این جمله رکیک خیلی راحت بگویید مزاحم نشو آقا من شوهر (و یا نامزد و یا هر کلمه مشابه دیگری) دارم.

 

3-از همه پسرها متنفرم

از آنجایی که تب پیدا کردن بوی فرند (BF) در بین دوشیزگان دبیرستانی بسیار رواج پیدا کرده و یک جورایی از نان شب هم برای این عزیزان واجب تر است و از آنجایی که این نوگلان عمراً به پسر پایین تر از 25 سال پا بدهند و از آنجایی که یک پسر 25 ساله خیلی چیزها را میداند ولی یک دختر 16-17 ساله خیلی چیز ها را نمی داند پس طبیعی است که این وسط چه کسی باید گرگ شود و چه کسی قربانی....

طبق آمار های گرفته شده 99 درصد دختران دبیرستانی قبل از خوردن  100 عدد قرص دیازپام و خودکشی این جمله را بیان می کنند:از همه پسر ها متنفرم!

(با عرض معذرت از همه سناتوریزم های دبیرستانی .شرمنده ایم.حقیقت تلخه دیگه)

 

4-بابا جون هر وقت خواستی بیای خونه 2 تا شمع هم بگیر. چون برق نداریم!

جمله ای که طی ماه گذشته بسیار پر کاربرد شده است و از آنجایی که هر حرف دیگری در این رابطه بزنیم تبدیل به یک انگل سیاسی میشویم و اینا پس دیگه چیزی نمیگیم و مثل شهروند نمونه میریم سراغ موضوعات کم خطرتر

 

5-الو! صدات قطع و وصل میشه.برو یه جا که آنتن داشته باشی!

طبق تحقیقات به عمل آمده به طور متوسط نیمی از زمان مکالمه با تلفن همراه در اقصی نقاط کشورمون صرف گفتن جمله بالا میگردد.شایان ذکر است در پاره ای از موارد جملات دیگری به جای جمله بالا به کار میروند که شامل همین مضمون هستند و عبارتند از:قطع و وصل میشی حاجی ، نقطه کور ایستادی صدات نمیاد ، برو اون خطت رو بفروش با پولش آدامس بخر، ای تو روح مخابرات و نیز مخابرات فلان فلان شده فلان زده فلان کش فقط بلده هی پول قبض بگیره!(به جای کلمه فلان فحش های مورد نظر را جایگذاری کنید)

 

6-آقای حسینی ، لطفاً یه کم راهنمایی کنید؟

منظور از جمله بالا مسابقات تلویزیونی و مجریان دلنواز و جایزه های نفیس(اعم از ساعت مچی و دیواری و رومیزی و زیر میزی و کنار میزی و اشتراک یک سال پوشک My Baby و دویست و چهل و نه تومان پول نقد و ...) و شرکت کنندگان بسیار باهوش (با بهره هوشی در حد جلبک های فتوسنتز کننده اعماق اقیانوس ها) می باشد.معمولاً عبارت « آقای مجری میشه یه راهنمایی بکنید؟» بعد از قرائت سوال توسط مجری بامزه و تو دل بروی برنامه ، توسط شرکت کننده که احتمالاً صغری 34 ساله و ترشیده و یا کرم علی 14 ساله و محصل می باشند ، پرسیده میشود(نگاهی به شرایط سنی و اجتماعی شرکت کنندگان این مسابقه،خود به تنهایی برای نشون دادن سطح نازل این برنامه ها کافیه). تا شرکت کننده محترم بتواند بعد از راهنمایی های مربوطه توسط مجری محترم (که بسته به آی کیوی شرکت کننده از حرکات موزون تا گفتن جواب مسابقه تغییر میکند) به جواب مورد نظر دست بیابد.  سوالات برنامه نیز می موضوعاتی همچون  آرامگاه خواجه حافظ شیرازی کجاست؟ ، تعداد انگشتان دست و یا پا در انسان چند تاست؟ ، علی دایی کیست ، چرا زن نمی گیری  و موضوعاتی از این قبیل می باشد.

 

7-ای بابا! آقای راننده، من هر روز این مسیر رو با تاکسی میام.دیروز 250 تومان بود.یعنی چی الان میگی باید 1250 تومان بدم؟!؟!

 در جایی که گنجشگکان میومیو می کنند و سگ ها جیک جیک  و گربه ها واق واق ، پس خیلی طبیعی است که صبح روز بعد کرایه را چند برابر کنند! (شرمنده همه سناتوری ها اگه این دو- سه تا جمله یه کم مبهم شد.باور کنید نمی تونستم واضح تر از این بنویسم.متوجهید که ....

 

8-آقای دکتر مریض تخت دو که دیروز عملش کرده بودین، همین الان تموم کرد!

آقا جان من اشتباهات پزشکی هم جزئی از عمل های جراحیه!به فرض هم که یه دکتر متخصصی از هر 4 نفری که عمل می کنه 3 نفرشون میمیره.دلیل نمیشه که شما فکر کنید این بنده خدا سواد نداره و به خاطر پارتی و رابطه و اینا مدرکش رو گرفته! اصلاً اگه طرف آدم نکشه که بش نمی گن دکتر که! بابا جان اون یه چیزی حالیشه.طرف دکتره ها! گیر نده عزیزم.برو ماستتو بخور.به توچه طرف چه جوری و از کجا (منظور اوکراین نیست ها!) مدرکشو گرفته؟

 

9-شلام ژن.اون پنژره رو ببند شوژ میاد!(یعنی:سلام زن.اون پنجره رو ببند سوز میاد)

بحمدالله در زمینه  اعتیاد و معتاد پروری توانستیم بترکونیم و موفق شدیم سن اعتیاد را به حدود 14 الی 15 سالگی کاهش بدیم و اصولاً در این زمینه هیچ یک از استاندارد های جهانی برای ما رقمی به حساب نمی آیند. در هر صورت جمله بالا یکی از پرکاربردترین جملاتیه که هر روز میشنویم یا شاید هم خودمون به زبونش میاریم!

 

10-برخورد یک دستگاه مینی بوس با یک سواری حادثه آفرید!

خوب دیگه همه میدونیم خودرو هامون فرسوده اند و جاده هامون فرسوده تر و رانندگانمون خواب آلوده تر!

 

 

11- فرصت صد در صد برای آرش برهانی (بخونید بحرانی) و توپی که میزنه و حالا به اوت میره!!!

نیازی به توضیح نیست!

 

12-نریمان جان میشه با من ازدواج کنی؟!؟!؟

در این گیتی پهناور ، ما جوانان لایق و شایسته ای داریم که رویای ازدواج با آنان خواب و خوراک را از هر دختری می رباید: براتعلی پتو زاده (معروف به براد پیت) ، محمد رضا خان (یکی از شاهزاده های خاندان گلزاریه) ، جناب آقای علی سنتوری (البته قبل از اینکه وارد فاز خماریجات بشوند) ، انریکه گیلاس سیاس! و ..... همگی در زیبایی و ملاحت سر آمد هستند ولی با تمام این حرفها بنده نگارنده-اگر حمل بر خودستایی نشود-معتقدم حسن و جمالی که خداوند به این حقیر عنایت فرموده است صد و بلکه هزاران مرتبه بیشتر از جوانان این عالم است(با نهایت تواضع بنده نگارنده) لذا روزانه ده ها و بلکه هزاران بار با این جمله و درخواست روبه رو گردیده و چاره ای ندارم جز اینکه انسان های بسیاری را از خود دلزده و غمگین نمایم زیرا همانطور که میدانید راضی کردن همه آدمیان کاریست ناممکن!

نوشته شده به دست مهدی در تاريخ دوشنبه دوازدهم بهمن 1388 در ساعت 21:4

لينک ثابت |

سده : جشنی از نوع آتش . بهار در راه است !

 

 جشن سده همایون باد

 

جشن سَده، یکی از جشن‌های همگانی ایران کهن، در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه برابر با آبان روز از بهمن ماه با افروختن هیزمی که مردمان، از پگاه بر بام خانه خود یا بر بلندی کوهستان گرد آورده‌اند، آغاز می‌شود. جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و به هیچ دین و مذهبی مربوط نیست.
جشن «سَـدَه» بزرگ‌ترین جشن‌ آتش و یکی از کهن‌ترین آیین‌های شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای کوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم کم‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در کنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌کنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

آنچنان که جابر عناصری در کتاب «تجلی دوازده ماه» و رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب «نوروز نامه» نوشته‌اند، امروزه این مراسم در میان روستانشینان شمال شرقی کشور (همچون آزادوَردشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در کردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مرکزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «کُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، کردستان، آذربایجان و کرمان رواج دارد. و روستاهای
جشن سده هیچگاه به هیچیک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بوده‌است. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایت‌های بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.
با اینکه در هیچیک از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی و پس از آن، نامی از جشن سده و مراسم آن برده نشده و پیداست که این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بوده است؛ اما خوشبختانه در دوران معاصر این مراسم در میان هم‌میهنان زرتشتی نیز رایج شده‌است که البته در شیوه برگزاری، به برخی آیین‌های کهن و گاه مهم آن توجه نمی‌شود.

به ادامه نوشتار بنگرید ...

 


ادامه نوشته
نوشته شده به دست مهدی در تاريخ پنجشنبه هشتم بهمن 1388 در ساعت 12:26

لينک ثابت |

سرباز میهن " گنجی " بزرگ
 

سرباز میهن

در شهریور ماه سال ۱۳۲۰ زمانیكه متفقین ، ایران خصوصاً نقاط مهم و استرتژیك آن را به اشغال خود درآورده بودند مـردی یكه و تنها به جنگ هواپیماهای انگلیس رفت … استوار گنجی كه فرمانده پاسگاه ژاندارمری فُلــوتین( نمره دو) شهرستان هفتـــكل در استان خوزستان بود وقتی خبردار شد هواپیماهای متفقین قصد فرود در فرودگاه هفتــــــكل را دارند ، خود را به آنجا رساند و اجـازه نشستن به هواپیماها را نداد…

مملكت كه مال شاه نیست


اطرافیان به او می گفتند شاه تسلیم شده و كشور را به متفقین سپرده تو هم تسلیم شو و خودت را به خطر نینداز… گنجی محكم و استوار گفت :« مملكت كه مال شاه نیست من سرباز وطنم ».. استوار سوار براسب ،خود را به فرودگاه رساند و پس از تاخت در باند فرودگاه، مردانه از اسب فرود آمد و تفنگ خود را به آسمان كه در تسخیر جنگنده های متفقین بود نشانه رفت و توانست بعدازچند شلیك هواپیمای انگلیسی را كه در حال فرود آمدن بود ساقط كند … هواپیمای دوم وقتی اوضــــاع را چنین دید فرودگاه و اطراف آنرا به گلوله بست كه در این بین استوار گنجی شهید و پیرمردی بنام قِلیچ كه از عشایر قشقایی بود و برای كمك به استوار آمده بود نیز زخمی شد… ظاهراً در این بین سربازی نیز به شهادت رسید ولی متاسفانه سخن ها در این مورد ضد و نقیض است… خون گنجی به زمین ریخت ولی رشادت او یك هواپیما را ساقط و هواپیمای دوم را فراری داد... بعداز گنجی سربازان انگلیسی و هندی در نبود مردی چون استوار ماه ها هفتكل و دیگر جاهای ایران را دراشغال خود داشتند…
غلام حسین خلیلی پور که خود بازنشسته ی شرکت نفت است به نقل از پدرش در این مورد می گوید: « بعد از شهادت استوار گنجی و سربازش، سربازان انگلیسی جهت جلوگیری از حمایت مردم از استوار ،پیکر سرباز وطن و هم رزمش را با احترامات نظامی در قبرستان پایین دست فرودگاه به خاک سپردند و بعدها مردم به یاد شجاعت و وطن پرستی استوار بر قبر ایشان مقبره ای بنا کردند که هنوز هم پا برجاست.»

مقبره سرباز وطن ساكت و خاموش
 



اكنون كه بیش از شصت سال از آن واقعه می گذرد وقتی به قبرستان هفتكل می روی مخروبه سنگ وگچی را می بینی كه در انبوه قبور آجر و سنگ نما شده سربرآورده … وقتی درب آهنی آن را كنار می زنی قبر ساده ای را می بینی كه تصــــویر تفنگی روی آن حكاكی شده و عبارت « شهید استوار گنجی» روی آن به چشم می خورد .در هزاره سوم كه الگوی جوانان قهرمانان هالیود و بالیود شده اند مسئولین می توانند با معرفی افرادی مثل استوار گنجی به جوانان و ساخت مقبره و نوشتن كتیبه ی از خود گذشتگی ایشان ، روح وطن پرستی و رشادت را در جوانان تقویت كنند.اگر استوار گنجی را شهید نمی دانید حداقل او یك آزد مرد بود پس بیایید با صـرف هزینه ای ناچیز ، مقبــره او كه سالها برای مردم این شهر نماد رشادت و دلیر مردی بود را بازسازی نماییم و همانگونه كه او خودش گفته بود بر سردر مقبره اش بنویسیم؛ « ســـرباز میهن »

 

یادش گرامی باد . روانش شاد .... برگرفته از انجمن سرزمین پارسیان


 

نوشته شده به دست مهدی در تاريخ چهارشنبه سی ام دی 1388 در ساعت 16:32

لينک ثابت |

تازه ترین نوشته های فرستاده شده